تبليغاتX
قصري پر از جواهر - خلاصه قسمت پنجاهم جواهری در قصر

قصري پر از جواهر

فروشگاه بزرگ فيلم و سريال





Powered by WebGozar

درباره
دوستان عزيزم سلام
ما گروهي هستيم كه سال ها پيش و در هنگام پخش سريال جواهري در قصر با هم خاطره ساختيم و زندگي كرديم . دوستان قديمي همراهان هميشگي و روزهاي شيرين و پرخاطره . آن روزها گذشت ولي دوستان همواره با ما بودند و خواهند بود . حالا در راهي جديد و مسيري جديد براي خدمت به دوست داران سريال هاي كره اي با شما هستيم
تيم ترجمه قصر بعنوان قوي ترين و با كيفيت ترين تيم ترجمه سريال هاي كره اي در ايران با ارائه سريال هاي زيبا جديد و متنوع كره اي با زيرنويس فوق العاده فارسي همواره با شماست .در اين وبلاگ ميتوانيد آخرين اخبار از ترجمه سريال ها و فيلم هاي كره اي و محصولات جديد ديگر را ببينيد
دوستاني كه در خود توانايي ترجمه زبان انگليسي به فارسي را ميبينند و در اين زمينه به زبان انگليسي تسلط دارند ميتوانند از طريق شماره تماس يا ايميلي كه در قسمت انتهايي اين بخش قرار دارد با بنده در ميان بگذارند تا با ترجمه يك فايل امتحاني و موفقيت در آن بطور رسمي به تيم ترجمه پيوسته و از مزاياي آن استفاده كنند
از هموطنان عزيزمان هم درخواست داريم هرگونه نظر انتقاد يا پيشنهادي كه باعث بهبود در روند كاري ما و خدمات رساني بهتر به شماست از طريق شماره و يا ايميل ذكر شده در قسمت پايين با ما در ميان بگذارند تا ان شا الله سايت فروشگاه يكدونه هر روز بهتر از ديروز در خدمت هموطنان عزيزمان باشد با تشكر

09354407535

yekdoone@gmail.com
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
آخرين محصولات
اولين عشق پرنس
زوج تصادفي
رز سبز
رقص در آسمان
شب به شب
عاشقان
دريم كنسرت 2009
SS 501
بهشت عدن
عطر تابستان
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم آذر 1385
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
اردیبهشت 1385
نويسندگان
میثم
ستاره
آوا
مهران
پيوندها
فروشگاه يكدونه
::طراح قالب::
آمار وبلاگ

RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

فروشگاه بزرگ اینترنتی

فروشگاه اینترنتی یكدونه

 


خلاصه قسمت پنجاهم جواهری در قصر

با سلام به دوستان عزيز و آرزوي هفته اي توام با موفقيت و شادي براي شما.جا دارد در اينجا از بازگشت يكي از عزيزان وفادار هميشگي قدرداني كنم.محمد عزيز كسي كه همراه با حسين مهدي وديبا وبلاگ قبلي را بخاطر حمايت از من ترك كردند و با من آمدند.محمد واقعا دوستي واقعي براي من بود.او در موقعي كه من در آن وبلاگ كار ميكردم برخلاف اكثر نويسندگان ديگر كه مغرور بودند وچشم وهم چشمي داشتند  هر وقت احتياج به كمكي داشت با من در ميان ميگذاشت و با خلوص نيت كار ميكرد.واقعا از صميم قلب بازگشت دوباره محمد به خانه خودش را به همه بچه هاي وبلاگ تبريك ميگم.ان شا الله با تجربه هاي محمد عزيز با كمك  نويسنده هاي با تلاش وبلاگ را به جايگاهي برسانيم كه اگر در آينده اي نزديك به ثمره تلاشمان نگاه كنيم به اين جمع صميمي به تلاشمان به بچه هاي هميشگي  و...افتخار كنيم.پس تا آن روز از تمام توانمان براي اين هدف استفاده ميكنيم.بازهم آرزوي روزهاي خوش وزيبا براي اين وبلاگ ميكنم وخلاصه قسمت پنجاهم جواهري در قصر را تقديم عزيزان ميكنم.


يانگوم نامه اي را كه در آن از فرار خود وافسر مين است را در منزل داگو ميگذارد.افسر مين نيزدر نامه اي استعفاي خودش را مينويسد و آنرا به افسر همراهش ميدهد تا آنرا به نخست وزير چپ برساند سپس  او ويانگوم سوار بر كشتي رهسپار ماجرايي تازه ميشوند

در كشتي افسر مين از يانگوم ميپرسد كه آيا او ميترسد و او ميگويد كه نه من خوشحالم وقلبم سرشار از احساس وراحتي است وافسر مين ميگويد كه من ميترسم كه اين يك رويا باشد

در قصر همه جا صحبت از اين است كه يانگوم بعنوان پزشك شخصي پادشاه انتخاب ميشود.ملكه مادر پيش ملكه ميرود و ميگويد كه چطور شما نتوانستيد جلوي اين درخواست را بگيريد؟ومن بايد خودم بطور مستقيم كاري انجام دهم

در زميني برفي يانگوم و افسر مين راه ميروند ويانگوم از قولهايي ميگويد كه افسر مين بايد به او بدهد.افسر مين ميگويد كه براي رسيدن به تو بايد چند قول بدهد و او با همه آنها موافق است واين بخاطر او ميباشد.دست در دست هم قدم ميزنند و در زميني برفي كه ديگر يانگوم نميتواند راه برود افسر مين او را بر دوشش ميگيرد و به اين شكل خاطره اي از گذشته بر يانگوم زنده ميشود خاطره اي از پدر ومادرش وعشقي كه پدر او به مادرش داشته.

لحظات خوبي در كنار هم ميگذرد اما اين لحظات خوش بزودي تمام ميشود افسر گارد سلطنتي براي بردن آنها مي آيد .افسر مين سعي ميكند كه به آنها دستور دهد كه از آنجا بروند واين آخرين دستور است ولي نميشود.از آنها كه ميگذرد نخست وزير چپ كه هميشه مانند پدري از او مراقبت كرده بر سرش داد ميزند كه چطور او ميتواند با كسي كه به مقام پزشك شخصي شاه رسيده فرار كند و در اتاقي با او صحبت ميكند

او حرفهايش را قبول ميكند فقط مقداري وقت ميخواهد كه با يانگوم صحبت كند.او از خاطرات گذشته ميگويد و وقتي كه يانگوم بچه بوده..در آخر صحبتها افسر مين دستانش را بطرف يانگوم ميبرد .براي فراري ديگر چون اگر اينكار را نكنند بنظر افسر مين ديگر خواب اين روزها را بايد ببينند يانگوم دستانش را در دستان او ميگذارد ولي ميگويد كه او نميتواند برود

نخست وزير چپ به آنها ميگويد كه به قصر بروند ولي يانگوم بايد از قبول اين مقام خودداري كند اما در كشتي افسر مين به يانگوم ميگويد كه او بايد اين مقام را قبول كند و با اينكار نامش در تاريخ چوسان ماندگار خواهد بود وبا حرفهايش او را متقاعد ميكند كه اين مقام را قبول كند

يانگوم  به خانه داگو برميگرد.يانگ داك نيز با او صحبت ميكند.يانگوم سخت در فكر اين است كه بايد اين مقام را قبول كند يا نه

در قصر عده اي از دانشوران وصاحب منصبان جلوي قصر همگي از پادشاه ميخواهند كه دست از اينكار بردارد نخست وزير چپ نيز با وزراي ديگر با او صحبت ميكنند ولي پادشاه موافقت نميكند و ميگويد كه دليل اينكه او را ميخواهد به اين مقام بگمارد فقط در اين است كه او جان ملكه مادر ملكه و خود او را نجات داده و بيماري مردم يك منطقه را درمان كرده و فقط او ميخواهد بخاطر سلامتي خودش اينكار را انجام دهد و چيزهايي در يانگوم ديده كه مطمئن است او بسمت قدرت وزراي چپ و راست نخواهد رفت

ملكه مادر به ملاقت پادشاه ميآيد و به او ميگويد كه اگرچه از يانگوم بخاطر نجات جانش متشكر است ولي او نبايد چنين كاري را انجام دهد.از طرفي دكتر شين نيز نامه استعفايش را مينويسد وبه وزير داروخانه ميدهد ولي او قبول نميكند .با ورود يانگوم ميگويد كه اين بخاطر خودخواهي او است كه معلمش را جا گذاشته وميخواهد از او سبقت بگيرد.يانگوم با ناراحتي پيش دكتر شين ميرود ولي دكتر شين در صحبتهايش به يانگوم ميگويد كه انتظار هيچ كمكي را از او نداشته باشد دكتر يونگ نيز وارد ميشود وميگويد كه اگر اين خواسته اوست ادامه بدهد ولي انتظار حمايت آنها را نبايد داشته باشد

از طرفي ملكه مادر يون سنگ را احظار ميكن دو ميگويد كه اين درست است كه او مخفيانه با پادشاه ويانگوم ملاقاتي داشته اند.ملكه مادر در ادامه صحبتهايش به او ميگويد كه او ميتواند با چنين كارهايي ملكه شود وحرفهايي ديگر ميزند كه حال يون سنگ بسيار خراب ميشود ملكه اشاره ميكند كه او حامله است.يون سنگ وقتي بيرون ميرود از حال ميرود

قضيه را يانگوم ميفهمد وسريع به بالين او ميرود.يون سنگ دارد بچه اش را زودتر به دنيا مي آورد يانگوم ميگويد كه سريع اتاق زايمان را آماده كنند در حين زايمان يون سنگ بيهوش ميشود ولي با طب سوزني يانگوم دوباره بهوش ميآيد.يونسنگ دوباره بيهوش ميشود ولي با نرمشهاي دست وصورت يانگوم دوباره بهوش ميآيدو سرانجام بچه نوزاد بدنيا مي آيد اما يونسنگ بسوي مرگ پيش ميرود همه نگرانند يانگوم به سراغ طب سوزني ميرود اما ناگهان يونسنگ بي حركت ميشود ظاهرا او تمام كرده ولي يانگوم سريع بلند ميشود و چيزي را مي آوردآنرا به بيني يون سنگ ميمالاند و قفسه سينه او را بالا پايين ميكند تا او نفسش برگردد.بالارخه شين بي نبضش را احساس مي كند و يون سنگ باز ميگردد.دوستي قديمي دوست عزيزش را از مرگ نجات ميدهد موفقيتي ديگر از يانگوم

بعد از انجام اينكار يانگوم در ملاقاتي با افسر مين ميگويد كه او ميخواهد كه آن مقام را رد كند زيرا او پزشك است وميخواهد كه زندگيها را نجات دهد نه بخاطر او زندگي كسي تمام شود.يانگوم نيز تا صبح بر بالين يونسنگ ميماند و از او مراقبت ميكند وسرانجام يونسنگ بيدار ميشود واز او تشكر ميكند يانگوم نيز دستي  از محبت بر سر دوست عزيزش ميكشد.بهرحال يانگوم به ملاقت پادشاه ميرود و از او ميخواهد كه فرمانش را پس بگيرد اما در همين لحظه پيشكار يونگ سريع وارد ميشود وخبر ميدهد كه حال پسر ملكه پرنس كيونگ وون بسيار خراب است.يانگوم نيز با چهره اي كه از آن نگراني ميبارد به پادشاه نگاه ميكند

امشب كه اين خلاصه قسمت را نوشتم ديدم واقعا دلم براي يانگوم وبچه هاي قصر تنگ شده مطمئن باشيد بعد از اينكه خلاصه قسمتهاي اوليه امپراطور دريا تا قسمتي كه تلويزيون نشان داده را گذاشتم با تعادلي بين اين دو مجموعه وبا مطالب زيبا از يانگوم  وبازيگران ديگر در خدمت شما خواهم بود

موفق باشيد و سر بلند

 

 

 

 

 

نوشته شده در [جمعه سیزدهم مهر 1386]ساعت[20:54] توسط[میثم] | AddThis Social Bookmark Button